خواب زمستان

فصل زمستان در راه

پشته هيزم شكن كم پشت

خانه طوفان زده ام در هجوم

امتداد نگاه من طولاني

آتش بخاري هيزمي كم نور

چون آتش عشق من در نهان خاموش

خانه از چه سو گرم بماند

وقتي نيست دستي گرما بخش

پشت چشم رويا زده من

                          خوابيست خواب يك زندگي

                  زندگي با تو

دل اما لبريز پريشاني

سوز زمستان در راه

پشته هيزم شكن كم پشت

اعتماد دستانم

                خالي

سوز شبهاي زمستان

                    در پيش  

پنجره

پنجره اتاقم

چه غریبانه نگاهم می کند

تمام شب در خوابم بودی

بوی نو پشت پنجره است

برف تمام شهر را پر کرده

می دانم از لبخند توست

این هدیه سفید

برف

کودک

دستهای گرد کوچکش را به شیشه پنجره کشید

با اشتیاق داد زد

مادر مادر!

مادر نگاهش را به پنجره شکسته انداخت

برف می آمد

چراغ نفتی کهنه را رها کرد

تا اندکی در شادی کودک سهیم شود