کودک

دستهای گرد کوچکش را به شیشه پنجره کشید

با اشتیاق داد زد

مادر مادر!

مادر نگاهش را به پنجره شکسته انداخت

برف می آمد

چراغ نفتی کهنه را رها کرد

تا اندکی در شادی کودک سهیم شود