بهار
بهار مي ايد
با همه ي زيبايي اش
و ذهن تو را دگرگون مي كند
همه ي طبيعت زيبا مي شود
حرفها زيبا مي شوند
صدا ها زيبا مي شوند
شكلها زيبا مي شوند
آرامش ابدي همه ي مردگان
زيبا مي شود
درختان سرشار از زندگي
رنگي ديگر را نشان مي دهند
هر رنگي براي سالي از عمر تو
هر سالي رنگي را مي بيني
اين رنگ هيچ وقت تكرار نمي شود
در هيچ سال عمر تو
و صداها
شكلها
هيچ وقت براي سال دگر تكرار نمي شود
به درون بهار برو
تا ذهنت دگرگون شود
تا همه را از درون بهار ببيني
رويش و سرسبزي را
لحظه بزرگ شدن يك جوانه را
صداها را
در هنگام اولين انعكاس
تا بفهمي چقدر زيبايي
بزرگ است
رنگها را از درون بهار بو كن
هيچ كس بو ها را نمي فهمد
مزه رنگها را نمي فهمد
بهار از كنار همه عبور مي كند
بي هيچ عكس العملي
بي هيچ حركتي
بهار با گامهاي استوارش مي آيد
اما نه براي همه
بايد به درون بهار بروي
آن وقت به گذشته ات متصل مي شوي
و زيبايي را آنگونه مي بيني كه هست
بهار
رنگ
بو
هيچ سال ديگر تكرار نمي شود
هر سال يك بهار را درك مي كني
به درون بهار برو
چون ديگر هيچ وقت تكرار نمي شود
هيچ وقت !