بت
آرام و باشكوه
در بالاترين تپه
آن جا كه زندگي را به زير پايش دارد
غنوده است
خورشيد
هر صبحدم
به صورتش بوسه مي زند.
و نسيم
تن پر شكوهش را نوازش مي كند
دست همه ي نيازمندان كوتاه از او
چشمانش در آرامش ابدي
در خواب
لبخندي جاودانه
روحش را به خدا وصل كرده
آرام و باشكوه
در بالاترين نقطه حضور
غنوده است
در زير سايه آرامگاهش
مورچه ها در تكاپوي زندگي
او در آرامش ابدي در خواب
باران شستشو مي دهد
تن پاكش را
و گلهاي بهاري
بنفشه
ياس
و مريم
عطر آگين كننده فضايش
حجمي كه در آن خفته
چون پادشاهي
مغرور از فتح بزرگ خود
چشمانش در آرامش ابديست
خدا نزديك اوست
و ستاره ها
و ماه
تنها همدمش
او بت من است
علت تمام گريه هاي من
و تمام اشكهاي من
كه چون خدا بر روح خسته ام
فرمانروايي مي كند.