انتظار
نمي دانم كجايي
نمي دانم
كي تو را مي بينم
تمام دنيا را گشتم
شعر هاي عاشقاته زيادي را خواندم
تمام احساسم را بيان كردم
از تو خبري نشد
نمي دانم كجايي
شعر هايم همه بي احساس شده
روياهايم همه دروغ شده
چون تو نيستي
احساس شعر هاي من
زندگي
ثروت
خوشي
تو نباشي
بي معناست
بهار آمد
از تو خبري نشد
احساسم
شعرم
همه دروغ شد
چرا نشاني از تو نيست ؟
كجايي ، هيچ نمي دانم
اشكهايم بي بهانه شده اند
گفتم!
زمستان مي آيي
با برفها
همراه سپيدي
وقتي شاخه ها يخ مي كنند
از سرما
تو مي آيي
باغچه زندگي ما را گرم مي كني
نيامدي
تو بگو
نشانت را از كي بپرسم ؟
ردپايت را كجا دنبال كنم ؟
عشق تو
مرا ديوانه كرده
خوابم را ربوده
اگر تو را بيابد
آخ !
اگر تو را ببيند
به ساحل مي رسد
نه ثروت مي خواهم
نه هيچ چيز ديگر
نفسهايم
بي بهانه مال توست
بي بهانه
زندگي ام مال توست
اما تو نيستي
و هيچ نشاني از تو نيست
تو بگو
كجا را براي يافتنت بگردم
عشق من
زندگي من
اشكهايم را ببن
رويايم را زيبا كن
من با اشك و رويا
تو را انتظار مي كشم
انتظارم را زيبا كن
انتظارم را زيبا كن
زندگي
ثروت
خوشي
وقتي تو نيستي
چه معنايي دارد
شعرم ، احساسم
وقتي تو نيستي
چه معناي دارد
جز حسرت !
حسرتي كه با من خواهد بود
هميشه و همه جا
انتظارم را زيبا كن
انتظارم را زيبا كن