مرثیه غمناک
باد تند بدگذار
باد ناجوانمرد
سوز و سهمگین می زد
برگ درخت سپیدار تنها
هنوز مقاوم.
در رویایش آرزویی داشت
برف سپید
زیبا و باشکوه
پر می کرد دشت بزرگ
جنگل
درختان
خانه های خواب زده
اگر می آمد
آه اگر می دیدش
آسوده خاطر می رفت
باد تندتر و تندتر می زد
برگ همچنان مقاوم
اگر می آمد
قطره ای
دانه ای هر چند کوچک
رویایش به حقیقت می پیوست
قصه ای ماه ها در گوشش بود
قصه برف زیبا
که پر بود از سادگی
اگر می دیدش لحظه ای
بسان مجنون از دیدن لیلی
پر می شد از عشق
اما
لبخند شیرین انتظارش را باد شکست
برگ فرو افتاد
مثل برگهای زرد دیگر
سقوطی سهمگین
صبحدم که خواب از همه رخت بست
از آدمها
از خانه های خواب زده
برف سپید آمده بود
میان کوچه ها
میان شاخه ها
میان همه پر بود از رویای سپید
رویای دوست داشتنی
اما!
برگ سپیدار پیر
تنها روی خاک بود
دانه های برف
چون مرثیه ای غمناک
آرام آرام بر رویش می نشست
+ نوشته شده در یازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۸ ب.ظ توسط سهراب
|